"هواخوری باز است" در نخستین روزهای زندان جمله ای بی معناست. آری این جا زبان خودش را دارد..."*
نعیمه دوستدار عزیز بعد از ۱۰ روز با خانواده اش تماس گرفت و گفت که در اوین است. نعیمه روز ۱۷ بهمن بازداشت شد. روز ۱۸ و ۱۹ بهمن با خانه تماس گرفته بود، اما تا دور روز پیش مشخص نبود که در کجا نگه داری می شود. اتهام نعیمه هنوز مشخص نیست.
نمی دانم هواخوری این روزها برای نعیمه یعنی چی، اما امیدوارم این روزهای مسخره زودتر تمام شود. امیدوارم نعیمه آزاد شود و باز زندگی، آزادی. امیدوارم نعیمه دست کم کاغذ و قلمی داشته باشد تا بنویسد که هیچ چیز مثل نوشتن پناه او نیست.
* به نقل از کتاب"دربند، اما سبز" نوشته مسعود بهنود، که خاطرات او از روزهایی است که در اوین بوده.
سلام!
این نفس نیمه بالا نمی آید. از روزی که تنها خبر بی خبری از توست این نفس نیمه بالا نمی آید. نعیمه عزیز تو نیستی و ما خیلی چیزها نداریم به قول خودت
"چه چیزهای فراوانی را ندارم
نه آن قدر که بخواهم خورشید
نه آن قدرکه باید امید
و نه به اندازه کف دستی ترانه
که در گوش زمان آواز کنم
چه چیزهای فراوانی را از دست دادم و چه اندازه چیزها که هرگز به دست نیاوردم"
نعیمه عزیز تو نیستی و من مرور می کنم و به خاطر می آورم و درد. الان این ساعت که من روی تخت نرمم نشسته ام و شام گرم آماده است و توی کیفم پول است و آدم هایی هستند که دوستم دارند، تو کجایی؟ نعیمه دوستدار نازنین، محترم، باسواد و خوب تو کجایی؟ لعنتی یک خبری از خودت بده؟
ما دوست های به دردنخوردت هم نبین که از ترس در وبلاگ ها و نوشته هامان حرفی از تو نمی زنیم. ما را نبین!
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی است نازنین احمد شاملو
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
و عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنند
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی است نازنین
و در این بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند
آنکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهان مستقر با کُنده و ساطوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند
و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
پیر شده، پیری اش آن قدر هست که من را شکل مادرش ببیند و من را به اسم او صدا بزند. پیری اش آن قدر شده که در عکس های من دنبال شباهت های من با مادرش بگردد. عکس ها را می گذارد جلویش و با لبخند می گوید : «به خدا داری شبیه مامانم می شی.»
...
پیر شده، پیری اش آن قدر هست که دلش می خواهد مدام از کودکی اش و از مادرش حرف بزند. پیری اش آن قدر شده که می خواهد بگوید در زندگی اش آدم خوبی بوده، یا حتی اگر آدم خوبی نبوده پدر خوبی بوده. پیری اش آن قدر شده که وقتی یک سر درد می آید سراغش فکر می کند دارد می میرد و می خواهد به من بگوید چه قدر نگران من است. می خواهد بگوید بیشتر از آن چه مادرش او را دوست داشته من را دوست دارد و ادامه بدهد که از مادرم من را بیشتر دوست دارد.
...
مادر پیر شده و این روزها بیش تر از همیشه به مادر احتیاج دارد. پدر پیر شده ... بنجامین باتن چه خوش بخت بود که در پیری مادر داشت
۲- مظهر سانسور رژیم رضاشاه٬ «محمدمعلمی خان» بود که نام خانوادگی «مطبوعات» را برای خود انتخاب کرده بود. (از سیدضیا تا بختیار/مسعودبهنود)
حضور محترم آيت الله هاشمي رفسنجاني
رياست محترم مجلس خبرگان رهبري
با سلام و احترام
بعد از برگزاري انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري، حوادث تلخي به وجود آمد كه به طور مفصل در خصوص آن، هم از سوي جنابعالي، هم از سوي افراد، گروهها و رسانههاي مختلف به آن پرداخته شد.
از دستگيريهاي بي حساب و كتاب، از ضرب و شتم و وارد كردن جراحات تا شهادت فرزندان اين كشور، از حمله به خانه هاي مردم تا فاجعه خونين كوي دانشگاه و برخوردهاي خشن و وحشتناک حتي با خانمها در سطح خيابانهاي شهر- كه تاكنون سابقه نداشته است- رخ داد كه بسيار قابل تامل و پيگيري است. آنچه در اين ميان مطرح است در خصوص برخي از رفتارهاي شناعت آميز است كه اگر به طور متواتر از افراد مختلف كه در روزهاي اخير آزاد شدهاند، نشنيده بودم، باورشان حداقل براي من و شما كه در طول قريب به نيم قرن سردي و گرمي روزگار را چشيدهايم سخت بود.
از برخوردهاي خشن و بي محابا، بر سر مردم باتوم را خرد كردن، آنچنان كه بعد از گذشت قريب به 40 روز همچنان اوضاعشان غيرعادي است و عوارض آن روي بدنشان قابل مشاهده است.
هتاكي و ابراز دشنام و فحاشي ركيك به افراد و نثار نواميس بازداشت شدگان و مردمي كه براي نماز جمعه آمده بودند صورت گرفت. رفتارهايي كه در فرهنگ ديني و اسلامي هيچ يك از گروهها جايي ندارد و نشان دهنده آن است كه افرادي براي اين كار استخدام شده اند كه حتي با اصول بديهي اسلام آشنايي ندارند و البته شايعاتي نيز مطرح شده كه فعلا به آن نمي پردازم.
احتمالا همانطور كه مطلع هستيد در اين خصوص چندي پيش نامه اي خطاب به رياست محترم قوه قضائيه ارسال كردم و جمعه هفته جاري همين نكات را به وزير معزول اطلاعات يادآور شدم كه روز شنبه در مطبوعات منتشر شد.
اما موضوعي را شنيده ام كه هنوز از آن بر خود مي لرزم. در دو روز اخير كه اين خبر را شنيده ام خواب از سرم ربوده شده است. حدود ساعت دو كه خود را براي خواب آماده مي كردم. به بسترم رفتم ولي خدا شاهد است كه بدون ذره اي مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت 4 بامداد كه مجددا بلند شدم كمي قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب كمي آرامم كند، حتي نماز صبح را نيز خواندم و تا نزديكيهاي طلوع آفتاب خوابم نبرد.
افرادي اين مطالب را به من گفته اند كه داراي پستهاي حساس در اين كشور بوده اند. نيروهاي نام و نشان داري كه تعدادي از آنها نيز از رزمندگان دفاع مقدس بودهاند. اين افراد اظهار داشته اند، اتفاقي در زندانها رخ داده است كه چنانچه حتي اگر يك مورد نيز صدق داشته باشد، فاجعه اي است براي جمهوري اسلامي كه تاريخ درخشان و سپيد روحانيت تشيع را تبديل به ماجراي سياه و ننگين مي كند كه روي بسياري از حكومتهاي ديكتاتور از جمله رژيم ستمشاهي را سفيد خواهد كرد.
گمان نمي كنم زندانيان دوران 15 ساله مبارزات قبل از انقلاب كه از افراد توده گرفته تا گروههاي مسلح مبارز التقاطي تا اعضاي نهضت آزادي و موتلفه و حزب ملل اسلامي كه در زندان با هم زندگي كرده اند، ديده يا شنيده باشند.
اينجانب اين مطالب را براي شما مي نويسم و مصرانه مي خواهم روي اين قضيه اقدام و به صورتي كه صلاح ميدانيد با حضرت آيت الله خامنهاي مطرح فرماييد و با جديت پيگير شود تا روشن گردد اگر چنين اتفاقي نيفتاده كه انشاءالله هم نيست و بعيد مي دانم باشد، اعلام شود، چرا كه در همين جامعه امروز و توسط خود بچه هاي بازداشتي در رسانه ها و سايتها در حال مطرح شدن است و معلوم نيست آيندگان چه قضاوتي با شاخ و برگ دادن آن خواهند كرد. همچنان كه جمهوري اسلامي و روحانيت مظلوم نيز مسوول آن شناخته خواهند شد. اگر هم خداي ناكرده رخ داده باشد، سريع با عوامل آن در هر جايگاهي برخورد و اعلام شود تا در شرايط فعلي كه بازار شايعات داغ است، فرصت به فرصت طلبان داده نشود، همچنان كه لازم است ترتيبي اتخاذ گردد تا اين اقدام از سوي هياتي عالي رتبه صورت گيرد تا افراد مورد بحث جرات بيان حقايق را داشته باشند چرا كه شنيده ام تهديد شده اند كه اگر مطلبي در اين خصوص بيان نمايند، نابود خواهند شد.
جناب آقاي هاشمي
اينجانب به خاطر اسلام و در رأس آن امام راحل و اين همه فداكاريها و شهادتها و به قصد قربت الي الله، به رغم آنكه در شأن من نيز نمي باشد و به رغم همه مشغله ها و گرفتاريها و به رغم آنكه مي دانم به حيثيت اينجانب لطمه خواهد خورد، آماده ام مسووليت تحقيق و بررسي جهت تعيين صحت و سقم اين حوادث و اخبار رسيده را بر عهده گيرم و تعهد شرعي مي نمايم بدون حب و بغض و با رعايت كمال انصاف به بررسي و ارائه گزارش بپردازم.
اما موضوع مطرح شده از اين قرار است:
عده اي از افراد بازداشت شده مطرح نموده اند كه برخي افراد با دختران بازداشتي با شدتي تجاوز نموده اند كه منجر به ايجاد جراحات و پارگي در سيستم تناسلي آنان گرديده است. از سوي ديگر افرادي به پسرهاي جوان زنداني با حالتي وحشيانه تجاوز كرده اند به طوري كه برخي دچار افسردگي و مشكلات جدي روحي و جسمي گرديده اند و در كنج خانه هاي خود خزيده اند.
با توجه به اهميت مساله انتظار است اين اقدام توسط هياتي بي غرض و شفاف از طرف رئيس مجلس خبرگان رهبري مورد بررسي و پيگيري تا حصول نتيجه قرار گيرد. تا درسي براي آيندگان شود و فرصت به اراذل و اوباشي از اين دست ندهد تا آبروي نظام و امام و جمهورياسلامي را بر باد ندهند و خدمات هزار ساله روحانيت را مخدوش نمايند. به عنوان آخرين مطلب نيز يادآور مي شوم از اين نامه دو نسخه تهيه گرديده كه يكي مهر و موم شده براي جنابعالي ارسال و ديگري نزد بنده قرار دارد.
با آرزوي توفيق
مهدي كروبي
7/۵/1388
پ.ن: تو٬ تو چه طور شب ها سرت را می گذاری زمین و می خوابی؟ تو٬ تو چه طور از ناراحتی نمی میری؟ عمو یادگار واقعا خوابی یا بیدار؟
مردم منتظرند. از اول هم به عشق شنیدن و خواندن «مرغ سحر» آمدند. خواننده بیتی را به آوای بلند می خواند «از خون جوانان وطن لاله دمیده»٬ خانمی با مانتو و شلوار تیره از پشت پرده روی سن می آید و کاغذی را دست خواننده می دهد. خواننده سریع جمعش می کند و می خواهد خداحافظی کند. مردم سالن را ترک نمی کنند. در حالی که برای گروه دست می زنند می گویند که قرار بود آن ها مرغ سحر را بخوانند. خواننده سعی می کند مردم را توجیه کند که نمی تواند این شعر را بخواند. مردم قانع نمی شوند و خودشان با صدای بلند شروع می کنند.
«مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار، این قفس را
بر شکن و زیر زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درا
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وزنفسی عرصه این خاک توده را
پر شرر کن»
خواننده نمی داند چه کار کند چند لحظه پشت پرده را نگاه می کند و اجازه خواندن مرغ سحر داده می شود. خواننده و نوازندگان دوباره می نشینند. مردم برایشان دست می زنند. بعضی ها دست بندهای سبزشان را بیرون می آورند و دست هایشان را به علامت پیروزی بیرون می آورند. مردم هم صدا با خواننده ناله سر می دهند.
«ظلم ظالم، جور صیّاد
آشیانم، داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن!
نو بهار است، گل به بار است
ابر چشمم، ژاله بار است
این قفس، چون دلم، تنگ و تار است.
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین!
جانب عاشق نگه ای تازه گل، از این
بیشتر کن! بیشتر کن! بیشتر کن!
مرغ بیدل، شرح هجران،
مختصر، مختصر کن!»
پ.ن: نعیمه با حسرت می گوید :«چند سال است مردم برای آزادی این شعر را می خوانند!»
علی نزد عثمان رفت و گفت :«... روز رستاخیز امام ستمگر را بیاورند و او را نه یاری بود٬ نه کسی که از سوی او پوزش خواهد پس او را در دوزخ افکنند و در آن چنان گردد که سنگ آسیا گردد. سپس او را در ته دوزخ استوار بندند.»*
* بخشی از کتاب «علی از زبان علی» نوشته دکتر سید جعفر شهیدی
همه اتفاق هايي كه نبايد مي افتاد٬افتاد از تقلب در انتخابات تا كشتن مردم و حالا برپايي دادگاهي كه همه شرايطش بسيار بسيار ناراحت كننده و مضحك است. صفتي سراغ داريد براي توصيف دادگاه ديروز؟ دادگاه دردناك؟ دادگاه بي رحمانه؟ دادگاه خنده دار؟ دادگاه نمايشي؟ دادگاه شكنجه گر؟ چه صفتي براي توصيف اين دادگاه سراغ داريد؟
حالا قرار است از اين نمايش چه استفاده اي شود؟ ما بترسيم؟ خاتمي٬ كروبي و موسوي بترسند؟ حقيقت بترسد؟ چه كسي قرار است بترسد؟ ما هر چه را بايد از دست داده باشيم از دست داده ايم٬ حالا دقيقا بايد از چه اتفاقي بترسيم؟
«ای عرش کبریایی
چیه پس تو سرت؟
کی با ما راه میآیی
جون مادرت؟»
پ.ن۱: «تهران انار ندارد» نام فیلمی است از مسعود بخشی.این فیلم٬ که درباره تاریخ تهران و امروز این شهر است٬ این روزها روی پرده سینماهای تهران است.
پ.ن۲ :«نميبينيم كه براي اثبات «صحت انتخابات» آنقدر دست حاكميت كودتا خالي است كه محتاج مهر تأييد «اصلاح طلبان در بند» است.» یادداشت احمد قابل با عنوان«تجاهر به فسق» درباره دادگاه اخیر بخوانید.

